نگاهی به نقاشیِ گولکوند اثرِ رنه ماگریت

رنه ماگریت، نماینده درخشان گروه سورئالیسم است. ماگریت بلژیکی که در ابتدا از شیفتگان کوبیسم بعضا فوتوریسم اروپایی بشمار می‌رفت، پیشگام سورئالیسم دربلژیک حساب می‌شود که نقشی غیرقابل باور در روش‌ها و مکاتب پس از خود داشته است؛ خصوصا که این نقاش در سورئالیسم جناس‌های تصویری را ایجاد کرد و با تکیه بر معماها و رمزها و ناشناخته‌ها و دست گذاشتن بر روی نقاطی که انسان، در درکش دچار ضعف‌هایی است نوعی از سورئالیسم منحصر بفرد را ایجاد می‌کند که در دنیای فراواقع گرایان، بی‌سابقه بود. یکی از بارزترین این آثار تابلوی رنگ روغن روی بوم ۱۰۰ * ۸۱ سانتی‌متری است که در سال ۱۹۵۳ خلق شده است و در مجموعه منیل تگزاس نگهداری می‌شود. نام این نقاشی برگرفته از نام شهری بوژوازی اما ویران در کشور هندوستان است که به معدن ثروت شهرت دارد. نکته میان نام این اثر و روایت آن، بیش از آنکه به حل معماری ماگریت در گولکوند کمک کند؛ سبب می‌شود تا این اثر بیش از پیش پیچیده به چشم آید.
ماگریت در سال‌های دهه ۶۰ در آپارتمانی نه چندان درخور توجه در محله‌ای متوسط و حومه شهری بروکسل زندگی می‌کرد و تماشای آنچه خارج از فضای او رخ می‌دهد سوژه‌ای قابل توجه برای او بوده است، زندگی مشخص و قاعده‌بندی و کسالت‌آور شهری که تمام مناسبت‌های آن از پیش تعیین شده‌اند. برای ترسیم مناسبات از پیش تعیین شده، ماگریت به استفاده از یک کرکتر از پیش تصویر شده متوسل می‌شود. مرد بارانی، شخصیت مورد علاقه ماگریت در آثاری است که او با یک رئالیسم جادویی، سعی در پیچیده‌سازی فضا دارد. در تصاویری از آپارتمان‌های سری سازی شده محله‌های حومه‌ای و متوسط خرده بورژوازی بروکسل، در حالیکه عناصر کاملا مکانیکی، هندسی و خشک هستند، درست مانند یک عصر دلگیر و خفه از عصرهایی که ماگریت از پنجره آپارتمانش شاهد آن بوده، بارانی از مرد بارانی بر روی شهر می‌بارد.
مرد بارانی مجهول‌ترین و در عین حال شناخته شده‌ترین شخصیت استفاده شده توسط ماگریت و به نوعی تمثیلی از خود رنه ماگریت است، مردی با پالتوی بارانی مشکی بلند و کلاه کاسه‌ای که در بسیاری از آثار ماگریت تکرار شده‌اند و نوعی امضا بحساب می‌رود. در این اثر ماگریت مرد بارانی را بر روی شهر می‌بارد یا مرد بارانی را در گروهی گسترده در فضای شهری معلق تصویر کرده است. تمام مردهای بارانی، در زوایای مختلف، همگی تکثیر برابر اصل از تصویر اصیل مرد بارانی است؛ به واقع غیر از زاویه؛ تفاوت خاصی در میان مردها بچشم نمی‌خورد. هرچند سعی دررمز گشایی این اثر ساده نیست، اما در میان خرده جامعه‌های حومه شهری متوسط، که محل زندگیشان تکراری است، خود انسان‌ها نیز تکرار می‌شوند، تمام مردم؛ مرد بارانی می‌شوند و زندگی ماشینی دهه‌های میانی قرن ۲۰ام و کسل‌کنندگی و خشکی آنچه که مدرنیزم به سر شهر آورد، به نظر مهم‌ترین نقطه اثر ماگریت در این اثر است. این‌ها نه مردمانی در سطح محله، بلکه تصویری از آن‌ها هستند که دروغین‌اند و نمود واقعی ندارند و البته وقتی واقعی نیست می‌توان بسادگی قواعد زندگی واقعی را در آن شکست و جاذبه را زیر پا گذاشت. در هر تعبیری که بنگریم نمایش یک شکست شخصیت مستقل فردی و جمعی‌گرایی پوچ و اذیت کننده، عدم فردگرایی و جامعه‌پذیری کورکورانه و یک شکل مهم‌ترین چیزی است که ماگریت از نقد زندگی مدرن دهه قصد نمایشش را در این اثر درخشان داشته است، نمایشی بی‌شک؛ موفق!



مطالب مرتبط