جنگ هرگز تصویری جز ترس و وحشت و گریز نیست و هرگز هم ارمغانی جز مرگ برای بشر به همراه نداشته است. جنگ مانند آتشی است که نمی‌داند که و چه، تنها افسار گسیخته همه چیز را می‌سوزاند و آثار مخربی چه جانی و چه روحی بجای می‌گذارد. بیش از هرقشری اما این کودکان جنگ هستند که شاید هیچوقت در زندگی آرامشی را نتوانند بدست بیاورند، کودکان جنگ، محکوم به غربتند، چه در وطن چه خارج از آن.

عکس تسلیم کودک سوری به واقع تصویر دختربچه‌ای جنگ زده بنام هویدا هدی است که درسال ۲۰۱۲ به همراه مادر و برادران و خواهرش در اردوگاه پناه‌جویان اطمه در شمال‌غرب سوریه زندگی می‌کرد و توسط عثمان ساغرلی خبرنگار ترکیه‌ای در ژانویه سال ۲۰۱۴ ثبت شده و به سرعت به نمادی برای بازیابی حقوق قربانیان خاموش جنگ تبدیل شد.

دردنیای امروز عکس‌ها شواهد دقیق‌تر و بی‌طرفانه و واقعیت‌گرا یا حداقل کمتر دچار تحریف شده‌ای از موضوع، (عموماً مردم) و زوایای مختلف زندگیشان درطول تاریخ جنگ از ملت‌های مختلف رادر اختیار ما می‌گذارد. عکاس در این عکس به بیان واقعیتی می‌پردازد که از محدودیت‌های زبانی و فرهنگی عبور کرده و در پس این تصویر به بیان روایتی از زندگی و به تصویر کشیدن سبکی از زندگی می‌پردازد. در واقع مضمون عکسی که ساغرلی از این کودک سوری ثبت کرده، بیشتر از عکس تاثیرگذار است. در عکس هدی روایتی که عکاس انجام می‌دهد مقدم بر قضاوت و دیدگاه شخصی خود اوست و این روایت است که در کسری از ثانیه، بیننده را به شوک فرو می‌برد.

عکاسی جنگ را می‌توان در دو دسته از کارکرد عکاسی: “ثبت وقایع و شواهد” و”خلق آثار بصری هنری” قرار داد که در مفهوم جنگ این دو کارکرد در مقابل هم قرار می‌گیرند. بطور مثال عکاسی از سربازان در صف (با اینکه خود جنگ مفهومی غمگین دارد) درواقع برانگیزاننده حس میهن پرستی و غرور و تمایل به ادامه جنگ یا دفاع از کشور می‌شود که گاها می‌توان گفت بازیابی و تصویرسازی حقیقت به وسیله عکس شد نه خود حقیقت بدون دخالت و این عکس‌ها در دسته خلق آثار بصری هنری زیبا قرار دارد و در مقابل عکس هدی که یک عکس مستند از جنگ هست که چهره واقعی جنگ و تاثیرات مخربش بر انسان‌ها و زندگی‌هایشان را نشان می‌دهد و حسی منزجرکننده ازجنگ و ترس را برای ما بیان می‌کند.

معمولا برای گرفتن عکس‌های پرتره با لنزهای ساده و واید به علت نزدیک شدن دوربین به شخص استرسی سوژه را فرا می‌گیرد و موجب بوجود آمدن تغییراتی در چهره سوژه می‌شود. به همین دلیل از تله لنز برای ایجاد فاصله‌ی بیشتر و در نهایت حذف اثرات روانی دوربین استفاده می‌شود. با تماشای این عکس هم به تاکید بیشتر عکاس برسوژه و عدم فوکوس بر بک گراند تصویرمتوجه استفاده عکاس ازتله لنز می‌شویم، اما نکته قابل توجه در عکس هدی این است که عکاسان به ویژه عکاسان در ژانر مستند و اجتماعی ناچارند ارتباطی با سوژه ایجاد کنند درغیراینصورت باعکس‌العمل‌های جدی و حتی ترک صحنه و فرارکودکان یا پوشوندن صورت به نشانه‌ی خجالت و هیجان مواجهه می‌شوند. در این عکس اما با ادعای خود عکاس آمادگی و هماهنگی قبلی برای عکاسی از سوژه بوجود نیامده. در این تصویر هدی با تصور آنکه دوربین ساغرلی یک سلاح جنگی است دست‌هایش را به نشانه تسلیم بالا می‌برد و در چشمان متزلزلش و لبانی که از ترس به هم می‌فشرد ترس موج می‌زند. با دیدن عکس متوجه عکس‌المعل متفاوتی می‌شویم؛ سوژه نه تنها فرار نکرده بلکه در جای خود ثابت مانده است و به نشانه ترس و تسلیم با دست‌های بالا رفته و وحشت و ترسی که در چشمهایش مشخص است قرارگرفته که خودبه‌خود بیانگر تاثیراتی روانی جنگ است کودکی که در سال‌های کم زندگی خود به دوربین به عنوان سلاح ترسناک یا حتی جنگی نگاه می‌کند و عکس‌العملی جز تسلیم ندارد.