ماجرا و انزوا - نگاهی به رمان رابینسون کروزوئه اثر دنیل دفو

رابینسون کروزوئه رمانی پرحجم نوشته دنیل دفو و از پررنگ‌ترین داستان‌های ماجرایی در ادبیات انگلستان است. در مورد ماهیت این رمان می‌توان این داستان را داستانی ماجراجویانه، شخصیت محور متعلق به ادبیات انزوا دانست که طی آن افکار، آرا و مباحث فلسفی اخلاقی به بحث و نقد گذاشته می‌شود.
از سوی دیگر داستان رابینسون کروزوئه به مانند موبی دیک در میان داستان¬های پرشمار دریایی قرن ۱۹ طبقه‌بندی می‌شود. اما خود داستان مربوط به قرن هفده است. انتخاب قرن ۱۷ برای این داستان اتفاقی نیست. در اینجا لازم است که به زمینه‌های تاریخی داستان توجه نماییم.
در همان آغازین صفحات داستان در می‌یابیم که از دید جامعه انگلیس آن دوران دریانوردی شغل خاری تعبیر می‌شود به گونه‌ای که پدر رابینسون اصرار دارد او حقوق بخواند. پدر رابینسون یک تاجر میان رده است.
در قرن ۱۷ تاجران و ملاکین نبض اقتصادی انگلستان را در دست داشتند و هنوز سایر ستون‌های قدرت اقتصادی در این کشور شکل نگرفته بود و از سویی حقوق رشته‌ای وزین و اشرافی به نظر می‌رسید که جایگاه اجتماعی بالایی نیز داشت.
رابینسون کروزوئه در چنین بستری دست به انتخاب می‌زند. رمان رابینسون کروزوئه رمانی شخصیت محور است به همین سبب شخصیت‌پردازی گسترده‌ای از خود شخص رابینسون انجام گرفته است. رابینسون در این داستان شخصیتی دینامیک ترسیم می‌شود. او بسیار تغییر می‌کند و همزمان تغییر عقیده و تغییر شخصیت بسیار می‌دهد.
از دیگر ضرورت‌های پرداخت به زمینه تاریخی داستان عقاید مذهبی رابینسون است. رابینسون در خانواده‌ای پیوریتن رشد می‌کند اما آن چنان مذهبی نیست. در واقع از همان اوایل داستان رابینسون را فردی یاغی به دو ارزش اجتماعی حاکم بر کشورش می‌دانیم.
این دو ارزش عبارتند از مذهب و خانواده. پدر و مادرش او را به خاطر نافرمانی نفی می‌کنند و او را به سرنوشتی بد هشدار می‌دهند.
اما همانطور که گفته شد رابینسون شخصیتی دمدمی مزاج دارد. رابطه او با مذهب یکسان نیست هر چند که در ابتدا او را نسبت به مذهب بی‌تفاوت می‌بینیم اما در ادامه او را فردی مذهبی در می‌یابیم. خود رابینسون در کتاب می‌گوید که زمان قرار گرفتن در بحران‌ها به مذهب متوسل می‌شد و با خود عهد می‌بست که فردی متدین شود اما همین که به ساحل آرامش می‌رسید مذهب را از یاد می‌برد.
اما همین مرد بی‌تفاوت در جلدهای بعدی کتاب زمانی که به سیبری می‌رود حاضر است صرف باورهای مذهبی ساکنان یک دهکده بت پرست را قتل عام کند.
دیگر چالش اخلاقی و فلسفی پیش روی رابینسون که باز هم در داستان واکنش‌های مختلفی نسبت به آن می‌بینیم، مسائلی نظیر آزادی و بردگی است. رابینسون زمانی که برده می‌شود برای آزادیش هر تقلایی می‌کند و هر آنچه که لازم است را برای این کار می‌کند حتی قتل و فریب.
اما همین که به آزادی می‌رسد زوری را می‌فروشد حال آنکه زوری برده او نبوده است بلکه شریک و همسفرش بوده است.
رابینسون کروزوئه از سویی به سایر پیکارسک‌های قرن ۱۹ نزدیک است. قهرمانی که فضائل اخلاقی پر شماری ندارد اما سمپاتی تولید می‌کند و از سوی دیگر به ادبیات انزوا نزدیک است.
آن جای پایی را که رابینسون در جزیره و در فصل ۱۸ می‌بیند را به خاطر آورید. رابینسون بهت زده آن را به نیروهای شیطانی نسبت می‌دهد. او هیچوقت این باور خوشبینانه را در خود پرورش نمی‌دهد که شاید این جای پا به یک نیروی فرشته خو یا یک دریانورد دیگر تعلق داشته باشد.
این نشان می‌دهد که رابینسون به تنهایی و زندگی در جزیره عادت کرده آن را دوست دارد و نمی‌خواهد که در این زندگی شریکی هم داشته باشد.