عشق در جنگ - نگاهی به داستان وداع با اسلحه از ارنست همینگوی

وداع با اسلحه مفهوم روشنی دارد، این داستان ارنست همینگوی را می‌توان یک داستان ضد جنگی به حساب آورد. او در دل جنگ عشق جستجو می‌کرد. و حیات و زایش را در دل کشتار و قتل تعریف و ترسیم می‌نماید.
این داستان اساسا پس زمینه‌ای زنده و تاریخی دارد و می‌توان آن را از زیر مجموعه‌های رمان‌های تاریخی که به وسیله سر والتر اسکات پایه‌گذاری شد دانست. داستان از وقایع ایتالیا در خلال جنگ جهانی اول تغذیه می‌کند.
پس زمینه داستان یک دنیای ماتریالیستی و نهیلیستی را به تصویر می‌کشد. و آشکار علیه چنین دنیایی است. یک سرجوخه در یک ساز و کار جنگی قرار می‌گیرد هویت نظامیش می بایست او را به ستیزه جویی و دشمن‌سازی سوق دهد.
داستان از آنجا که نزدیک به بسیاری از تجربیات شخصی نویسنده است، رنگ و بویی واقعی و رئالیستی می‌گیرد. و از یک سو به بیوگرافی نویسنده نیز نزدیک می‌شود.
همنوایی و همگونی درد و عشق از درون مایه‌های اصلی داستان است. عنصر بیمارستان و عنصر رسیدگی به مجروحان چنین چیزی را پررنگ می‌کند. همینگوی در این داستان اصرار دارد که عشق را از دل درد استخراج کند.
به بیان دیگر این درد است که عشق را از خود منشعب می‌کند و عشق همان کاری را می‌کند که ضربه، یک زیان و یک آسیب انجام می‌دهد.
داستان وداع با اسلحه عرصه تاخت و تاز فانتزی‌ها و اوهام انسانی است. فانتزی‌ها و اوهامی که توسط راوی روایت می‌شود و برای شخصیت‌ها روی می‌دهد و آنان به نوعی آن را تجربه می‌کنند. که چنین چیزی در دل عشق برای آنان تجربه می‌گردد.
کاراکترها و پروتاگانیست‌های همینگوی در داستان‌های بلندش عمدتا شبیه هم هستند. او قهرمانانی جنگجو و مقاوم تعریف می‌کند. قهرمانانی ماجراجو و پرپشتکار که در سختی‌های پیش آمده بسیار مقاوم و پرتلاش عمل می‌کنند و سعی می‌کنند بر شرایط جبری محیطی فائق آیند که هنری قهرمان داستان نیز آن را تجربه می‌کند و سعی در فائق آمدن بر این سختی‌های محیطی است.
علاوه بر چالش خارجی و محیطی هنری با چالشی درونی نیز دست و پنجه نرم می‌کند. چالش هنری بسیار آشکار است او می‌بایست بین ترک و وفاداری یکی را انتخاب کند. هویت نظامی هنری در جایگاه یک سرجوخه از او یک انتظار و توقع را می‌آفریند و عشق، دغدغه‌های فلسفی و روابط دوستانه او توقعی دیگر این دو توقع در مقابل هم قرار می‌گیرند. در شخصیت‌پردازی هنری می‌بایست به این نکته توجه داشت که هنری اساسا یک سرباز حرفه‌ای دانش آموخته و دوره دیده نیست. پس می‌بایست رفتارهایی در تضاد با این مسئله از خود بروز دهد.
باران به عنوان عاملی حلال مشکلات و چالش‌ها وارد داستان می‌شود. باران از اساس سمبل ریزش خوشبختی و وقوع آرامش است. و در اینجا باران در سمبل نمادینی که برای هزاره‌ها با آن تعریف شده شناخته می‌شود.
وداع با اسلحه را می‌توان همسو با زمینه‌ تاریخی دانست که طی آن فعالان ضد جنگ بسیاری ظهور کردند. این یک واکنش جهانی از سوی هنرمندان و روشنفکرین به جنگ جهانی اول بود. به همین دلیل وداع با اسلحه را علاوه بر اینکه به عنوان رمانی شخصی می‌خوانیم می‌توانیم یک رمان واکنشی به وقایع جنگ جهانی اول بدانیم.
در چنین داستانی جنگ به عنوان مظهر آسیب‌های روحی و روانی تعریف می‌شود مظهر آسیب‌هایی که چیزهای زیادی را از آدمی می‌گیرند و زندگی یک انسان را برای همیشه و بعد از خود تحت تاثیر قرار می‌دهند.
وداع با اسلحه در واقع یک توصیه به بشریت است برای وداع با جنگ و میلیتاریسم.



مطالب مرتبط