ترس از مرگ از درون مایه‌های اصلی داستان خانم دالووی از ویرجینیا وولف نویسنده مدرنیست است. تضاد و پارادوکس مابین حضور در اجتماع یا زندگی در محیط محدود موضوعی است که شخصیت‌ها را نسبت به هم بیگانه و غریبه می‌کند.
کلاریسا از شخصیت‌های داستان است که اعتقاد به روابط باز و گسترده اجتماعی دارد او علاقه زیادی دارد که در مهمانی‌های متعدد حضور به هم برساند. او به اجتماعات انسانی علاقه دارد و ترجیح می‌دهد که در دورهمی‌هایی افراد کنار یکدیگر قرار گیرند.
ویرجینیا وولف توجه ویژه‌ای به امپراطوری انگلیس دارد، او در داستان به شکلی تلمیحی و زیرپوستی به امپراطوری انگلیس می‌پردازد. عظمت امپراطوری انگلستان یا پادشاهی متحد بریتانیای کبیر به زمانی باز می‌گردد که آنان اراضی متعددی در هندوستان، در آفریقا به طور مثال آفریقای جنوبی و … داشتند.
اما در خلال جنگ‌ها این عظمت دگرگون و دستخوش تغییر شد. دیگر انگلستان به کشوری تبدیل شد که در برابر مهاجم و قوای مهاجم خارجی آسیب‌پذیر بود. به گونه‌ای که حتی خاک خود انگلستان در برابر چنین هجومی آسیب‌پذیر بود.
داستان خانم دالووی متاثر از چنین شکستی است و در جای جای رمان شما تاثیرات این شکست را روی اشخاص و افراد درگیر در داستان می‌بینید.
خانم ۵۱ ساله کلاریسا دالووی پروتاگانیست داستان است، در مورد روابط خانوادگی وی می‌توان گفت که او همسری به نام ریچارد و دختری به نام الیزابت دارد. الیزابت شیفته تاریخ معاصر و سیاست است، الیزابت شخصیتی رویاپرداز دارد و سودای تبدیل شدن به یک پزشک یا کشاورز را در سر می‌پروراند.
الیزابت نزدیکی بیشتری با پدرش حس می‌کند تا مادرش.
زمان در داستان به گونه‌ای نشان داده شده که همسو با روایت سیال ذهن داستان باشد، داستان گذر زمان را به خوبی تصویر می‌کند و آگاهی ناگهانی از زمان مرگ را پیش چشم مخاطب به تصویر می‌کشد. این گذر زمان به شکل ظاهری روی پیتر یا الیزابت نشان داده می‌شود، سن آنها جابجایی انها و تغییرات ظاهریشان دلالت بر گذر زمان دارد.
در پارک زنی را می‌بینیم، که ظاهری بسیار قدیمی سنتی و کهن دارد، این زن مرزهای زمانی و جهانی در می‌نوردد و داخل داستان می‌آید.
داستان تلمیح‌های پرشماری به شکسپیر دارد، اشعار و نوشته‌های شکسپیر به منظور نشان دادن یاس و ناامیدی شخصیت‌ها در جای جای داستان ساخته و پرداخته می‌شود.
کلاریسا که پروتاگانیست داستان است بارها قسمت‌هایی از نمایشنامه‌های شکسپیر را می‌خواند. از نمایشنامه‌هایی که ارجاع مستقیمی در داستان به آن داده می‌شود اتللو است. اتللو داستانی است که طی آن فردی همسرش را به علت حسادت می‌کشد و سپس در ادامه خودش را می‌کشد.
خانم دالووی و خانواده‌اش به جمع کردن و پرورش گل و گیاه علاقه دارند، ترجیح کلاریسا گل‌ها است.
داستان خانم دالووی وجوه روانشناسی پررنگی نیز دارد، این وجوه روانشناسی را روانشناسی به نام سر ویلیام بریدشاو نمایندگی می‌کند، برید شاو همان کسی است که مشکلات سپتیموس را در می‌یابد و او را ترغیب به زندگی در روستا می‌کند.