نوشتن برای من نوعی عبور است. عبور از دلتنگی­ ها و تشویش­ ها. عبور از خود به سوی هر چه که به بهتر شدن می­ انجامد. به زیبا شدن. نوشتن برایم التیام است. التیام  “زخم­ هایی که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می­خورد و می­تراشد”.

من نمی­ نویسم که نوشته باشم. نوشته­ هایم تنها حرف­ هایی است که باید می­ گفتم . اتفاقاتی که دیدم و یا حس کردم و کسی نفهمید. کسی نمی توانست که بفهمد. اما اکنون روی کاغذ اند فکرهای من. دغدغه­ های فکری ام . فکرهای دغدغه­ هایم !! نگرانی­ هایم برای سادگی خواهرانم . برای رشادت برادرانم .سرزنش پدرانم و دلتنگی برای مادرانم؛ و البته شیفتگی­ ام از عشق .

 

کتاب حاضر نخستین انعکاس این شیفتگی است. اگر اشکالات ادبی در این سلسله داستان ­های کوتاه وجود دارد، دلیلی جز بی­ تجربگی و اطلاعات کم نویسنده (و یا با تجربگی و اطلاعات زیاد خواننده! ) ندارد.

 



مطالب مرتبط