علی اکبر مهربانی هنرمند جوان و ۳۶ ساله ایرانی و یاسوجی است که یکی از نقاشان تحصیلکرده و آکادمیک بشمار می رود ، چیزی که در خط و خطوط ترسیمی این نقاش جوان نیز قابل مشاهده است . مهربانی دارای مدرک کارشناسی ارشد هنرهای تجسمی گرایش نقاشی است و حالا دیگر بعد از ۱۴ سال تجربه نقاشی و نقاشی آموزی ، هنرمند مجربی بشمار می رود که به خوبی توانسته به خط و خطوط و حدود آثار خودش دست پیدا کند و به فضایی برسد که بتوان فضای آثار او را به راحتی می توان از میان آثار دیگر تشخیص داد . امضای شخصی مهربانی در آثارش ، خصوصا در مجموعه طراحی هایش و کارهایش با ذغال به سادگی قابل دریافت است . مهربانی عضو انجمن نقاشی ایران است و از سال ۹۲ در آموزشگاه های هنری بومی تدریس نقاشی می کند . مهربانی در نمایشگاه های انفرادی و گروهی مختلفی در طی سالیان اخیر شرکت داشته است و توانسته در دنیای امروز نقاشی ایران برای خود نام و اعتباری دست و پا کند. در میان آثار علی اکبر مهربانی طراحی های جالب توجهی دیده می شود که از سایر کارهای علی اکبر مهربانی یک سر و گردن بالا تر است ،جدا از نگاه مهربانی به سوژه که اتفاقا نگاه سادی ، بی واسطه و روستایی است و این به خودی خود در جامعه هنری مدرن و معاصر که بعنوان عصر پیچیدگی های هنری نام گرفته است ، حادثه ای مثبت و دلنشین به حساب می آید ، تکنیک های مهربانی اما به شدت رو به جلو و پیچیده است . این تلفیق یکی از مسائلی است که باعث شده تا آثار تلفیقی شایسته توجه بیشتری باشد . بایست توجه کرد وقتی که در مورد آثار فیوژن صحبت می شود ، همیشه حساسیت ها و از کار در آوردن اثر نکته بسیار باریکی است ؛ بطور کل آثار در حوزه فیوژن به راحتی امکان لغزش و ایجاد زدگی در آن ها وجود دارد ، عدم ایجاد هارمونی ، بیرون زدگی اثر ، خط نامشخص و مبهم و سردرگمی مهم ترین شکست های آثار فیوژن هستند ، چه برسد وقتی نگاه از یک حوزه و تکنیک از حوزه دیگری باشد . وقتی از این منظر به آثار مهربانی خصوصا تابلوی مادرش نگاه می شود ، اهمیت تسلط او روی پروژه بیش از پیش مشخص می شود. در این اثر فضای کلی اثر همان فضایی است که بارها و بارها در آثار مهربانی با آنها آشنا شده ایم ، فضاسازی روستایی و ساده مهربانی که از لحاظ تکنیکی اما مبهم است و فضایی گنگ و دلهره آور دارد . در هم بودن خطوط مختلف ، حس سیاه و سفید و برف نشستگی در فضاها ، خطوطی که مانند بوران های یخ و تگرگ روستاهای امرزی ایران هستند و همیشه انگار مشخص نیست زمان چه وقت است ، مهم ترین ویژگی های فضاسازی این اثر است . در فضاسازی مهربانی ، زمان حلقه مفقوده است و این بدین معنی نیست که برای آثار مهربانی نقطه ضعفی بشمار می رود ؛ در واقع آثار مهربانی را می توان به تفکیک از هر دوره ای خوانش کرد و اثر نیز دچار زمان مرگی نخواهد شد . در این اثر در میان احجام سنگین و تیره میانی که فضای عمومی را می سازند ، در خطخط افقی بالا و پایین اثر ، مهربانی اثر را سفید باقی میگذارد ، این سفیدی هم به تعادل احجام و وزنی قاب اثر کمک فراوانی کرده است ، هم به ابهام و سرمای مورد نظر دامن می زند و علاوه بر اینها همچنین بستر لازم برای نشاندن سوژه در نقطه مورد توجه کادر را فراهم می کند ، چیزی که در این اثر نیز قابل مشاهده است . نکته جالب فضاسازی این اثر علی اکبر مهربانی این است که چرخش و حرکت چشم در طی کردن قاب اثر به ظرافت شکل می گیرد ، در حرکتی مشخص چشم در ابتدا بستر سفید را تشخیص می دهد و حول آن حرکت می کند ، بستر تیره پشت محو می شود و در حین همین گردش مخاطب با سوژه اصلی یعنی مادر که به شکلی پیرزنی با توشه ای بر دوش ، کوژ و خسته اما همچنان ایثارگر است بر می خورد و بعد از ادراک این بخش ، فضاسازی تیره و مبهم باقی فضاها ، باعث می شود تا شناخت کامل اثر در یک چرخش درخور توجه ایجاد شود . مهربانی از آن دسته از هنرمندانی است که به خوبی و البته به سرعت توانست از زیر سایه هنرمندان و الگوهای بزرگ در بیاید ، فضای پیرامونی خود را شکل بدهد ، خط خود را بیابد و امضای شخصی اش را پای آثارش به راحتی بتوان تشخیص داد ، نکته ای که در کنار تسلطش بر تکنیک های طراحی و نقاشی و نوع جهان بینی دلنشین اش سبب شدده تا راه علی اکبر مهربانی در دنیای امروز نقاشی مشخص باشد.