درون مایه‌ی اصلی داستان هابیت بر تضاد و تعارض نژادها بنا شده است. نژادهایی که از نظر ظاهری، شخصیتی و فرهنگی کاملا با یکدیگر مغایر بودند. در این داستان خوبی و بدی به هر کاراکتری جداگانه تحمیل می‌شود. گابلین‌ها تماما شرور و الف‌ها تماما نیکو هستند.
بیلبو یکی از پروتاگانیست‌های داستان است، او از نظر حسی مجموع متناقضی از ترس و شجاعت است. ثورین بک استوری خاص خودش را دارد، تمام هم و غم وی یافتن و به دست آوردن یک گنج خانوادگی است. هابیت‌ها نماد جامعه روستایی انگلستان هستند.
در داستان شمشیرهایی را می‌بینیم که متعلق به یک فرد هستند و مالکیت شخصی وی می‌باشند. این بخشی از ادبیات حماسی است و به آن تعلق دارد. ثورین و بیلبو هر دو یک شمشیر را انتخاب می‌کنند و هر دوی شمشیرها مزین به نام آنها می‌شوند و این نشانه حضور فعال دو شخصیت و نقش موثر آنها در داستان می‌شود. به نوعی اینان را به عنوان قهرمانان داستان به ما معرفی می‌کند.
راوی داستان سوم شخص است. راوی سوم شخص محدود است و بسیار نزدیک و پیوسته با بیلبو است و احساسات و نظریات وی را منعکس می‌کند. راوی با ریتمی آهسته داستان را روایت می‌کند و مخاطب را به دنبال خود می‌کشاند.
ستینگ داستان در سرزمینی رویایی و خیالی به نام زمین میانه رخ می‌دهد. زمان داستان در دوره سوم این جهان خیالی زمین موهومی رخ می‌دهد. گره اصلی داستان قدرتمند شدن فرودو و غلبه بر ضعف‌هایش است. در این ستینگی که در داستان واقع شده است، ما با اتمسفری دور از واقعیت و غیر رئال طرف هستیم که ما را به جهانی فانتزی رهنمون می‌کند. این امر سبب می‌شود هابیت داستانی فانتزی و حماسی به نظر بیاید.
داستان زمانی به اوج می‌رسد که یک گروه متنوع از دورف و هابیت، گاندولف و .. به سوی نابودی اژدها می‌روند، نکته مهم در این است که بیلبو تمایلی به همکاری در پروژه گاندالف ندارد این تغییر موضع بیلبو از نقاط عطف مهم داستان است.
اسماگ اژدهایی است که نیروی منفی است. در ابتدا سمبل ترس وحشت و قدرت است. انگیزه اصلی تیم گاندالف غلبه بر این موجود و شکست دادنش است. محل زندگی اسماگ یک غار است. این غار لایه لایه است.
در شخصیت پردازی اسماگ او را موجودی طماع و شیفته طلا می‌بینیم.
گالوم دیگر شخصیت تعیین کننده داستان است، گالوم هیچ نژادی ندارد بر خلاف تمام شخصیت‌های داستان که حداقل یک نژاد دارند. گالوم از یک چیز با ارزش صحبت می‌کند، همین امر در ذهن مخاطب این سوال و کنجکاوی را به وجود می‌آورد که گالوم چه چیزی دارد. افزون بر این ظاهر گالوم او را به عنوان یک عنصر مرموز و سوال برانگیز معرفی می‌کند و نمایش می‌دهد.
پایان داستان پایانی موفقیت‌آمیز است و تیم متنوع گاندالف قادر است بر اسماگ چیره شوند، این چیرگی چیزیست که کلیت هویت داستان را تعریف و مشخص می‌کند.