در بسیاری از اعصار و در کشورهای مختلف همواره نوعی از نقاشی وجود داشته است که بیش از آنکه به اصول آکادمیک نقاشی تکیه داشته باشد بر مبنای سنت‌ها و تفکرات فرهنگی مردم آن جامعه شکل گرفته است. در کشور ایران یکی از مکانهای پر رفت و آمد و در قرون اخیر قهوه‌خانه‌ها بودند. قهوه‌خانه‌ها همواره به عنوان بستر فرهنگی سنت‌های عوام نقش پررنگی در شناسایی جامعه روز ایران داشته‌اند. قهوه‌خانه داران برای تزئین و بازارگرمی و به دست آوردن مشتریان بیشتر و مطابق با سنت‌های رایج از اولین مشتریان نقاشی قهوه‌خانه‌ای بودند. نقاشی قهوه‌خانه‌ای عموما برخلاف اصول نقاشان و البته نگارگران است و براساس سنت‌های ویژه‌ی مذهبی و دینی در یک بستر کاملا فرهنگی عوام‌گرایانه توسط نقاشان غیرمدرسه‌ای شکل گرفت. نقاشان قهوه‌خانه‌ای عموما سوژه‌های خود را از میان داستان‌های حماسی و مذهبی کتب دینی، شاهنامه‌ها و داستان‌های اسطوره‌ای و محلی انتخاب می‌کردند. فرمایش اثر علی شکراللهی یکی از همین نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای است که نقاش با تجسم داستانی از شاهنامه فردوسی آن را کشیده است. این اثر نمایشی از آتش رفتن سیاوش پهلوان ایرانی برای اثبات بی‌گناهی خودش است. طبق افسانه‌ها این یک رسم آیینی برای مشخص نمودن گناهکار از بیگناه است طبق افسانه‌ها انسان بیگناه به میان آتش برود آتش او را نمی‌سوزاند. در این اثر سیاوش و عبورش از میان آتش به عنوان سوژه اصلی در مرکز تصویر قرار دارد در یک قرینگی در دو سمت سیاوش، لشگریان ایران و در سمت دیگر بارگاه سودابه به عنوان نمادی از زن گناه پیشه دیده می‌شود. سیاوش در لباس جنگی پر زرق و برقی بر اسب خود نشسته است که در حال عبور از آتش می‌باشد. شکراللهی بیش از آن که شعله‌های آتش را به شکل واقعی ترسیم ‌کند بیشتر آنها را شبیه به شاخه‌های علف سرخ رنگی کشیده و در شعله‌های آتش نشانی از سوزندگی دیده نمی‌شود.
در این میان اما چند نکته در نقاشی نامبرده بسیار جلب توجه می‌کند. یکی صورت چرخیده سیاوش است که مشخص نیست به کدام سو نگاه می‌کند. در واقع این تلاش شکراللهی برای نشان دادن خونسردی سیاوش و عدم ترس او از آتش و اطمینان به خود است. این نقاشی تصاویر ذهنی شکراللهی است که با آنکه واقع‌گرایانه ترسیم شده اما در جزئیات ایراداتی نیز به آن وارد است. برای مثال شکراللهی در نمایش چادرهای افراشته شده چادرهای عربی را ترسیم کرده که بیش از آنکه با واقعیت داستان همخوانی داشته باشد در واقع نوعی از چادر است که نقاش و عوام آن را می‌شناسند و همچنین جمله عربی نوشته شده در پرچم در دستان سیاوش بیش از آنکه واقعی باشد بیشتر به سنت اسلامی زمان آن وقت باز می‌گردد. مانند بسیاری از نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای چهره سیاوش با الگو از چهره دختران آن دوران ترسیم شده و باعث شده سیاوش چهره زنانه داشته باشد. به واقع همین نکات است که باعث شده در عین محبوبیت این نقاشی‌ها چنان که باید آثار اصیلی به شمار نروند.