نام سالوادور دالی با سبک سورئالیسم گره خورده است که کمتر کسی پیدا می‌شود که سو رئالیسم را بشناسد اما دالی را نه. اعتقادات و پوچ‌گرایی دادائیسم‌ها زمینه ظهور سوررئالیسم را فراهم آورد که تصویری از کنش بین واقعیت و رویا تحقق نیافته انسان است. او رویاهای ذهنی خود می‌آفرید و واقعیت را به قیاس با رویاهایش می‌کشاند. یکی از اصلی‌ترین سوژه‌های آثار دالی گذر و زوال زمان و پایان زمانی دنیاست در واقع این جدالی بین واقعیت و رویا است که در گذشت زمان از دست می‌رود. یکی از تابلوهای معروف دالی در این زمینه تابلوی enigma of desires, my mother my mother my mother است که در سال ۱۹۲۹ و با رنگ روغن روی بوم نقاشی شده است. دالی این اثر را بیاد بود مادرش کشیده است هرچند محل بحث این است که منظور او از مادر مادر واقعی‌اش است یا زمین به عنوان مادر عام بشر. بارزترین پدیده در این اثر حجم نرم و سیال زرد رنگ حجیمی است که بخش قابل توجهی از تابلو را به خود اختصاص داده و این حجم سیال حالتی از کشش به سمت زمین و فرار از آن دارد که با الهام از تشکیلات خرسنگی پیرامون خانه دالی در کاراکاس کشیده شده است و تعبیری از رویاهای دالی است. به این حجم بزرگ کله کوچکی متصل است که احتمالاً سرخود دالی است و حجم زرد رنگ که با سوراخ‌هایش شبیه به مغز ترسیم شده رویاهای ذهنی دالی است اغلب سوراخ‌های این حجم با کلمه مادرم پر شده است و نشان از دلواپسی و نگرانی‌های ذهنی دالی نسبت به مادرش دارد. در نکته بعدی این اثر، حجم قابل ملاحظه‌ای است که این حجم زرد دارد و این نشان از گستردگی رویاهای دالی در مقابل واقعیت خالی و راکد زندگی‌اش است. در کنار این رویا حشراتی مانند مورچه‌ها دیده می‌شوند حشراتی موزی و کوچک که کنار هم می‌توانند چیزهای بزرگی را نابود کنند. این بخش از تفکرات دالی در نابودی زمان و زوال رویا در گذر زمان است با گذشت زمان تمام آرزوهای دالی رنگ می‌بازند. این اثر اما از پدیده های کوچک دیگری نیز بهره می‌برند. کله شیرها که مانند خود دالی فقط سر دارند نمادی از وانمودهای قدرت دالی در واقعیت است که به واقع پوچ‌اند و اساس کاملی ندارند. همچنین دستی که چاقو دارد و بدن مجروح زنانه نمادی از مرگ مادر یا زمین و حیات و عشق است و دلبستگی‌های دالی که به دست چاقوی کند زمان گسسته می‌شود و با مرگ مادرش عشق، زمین و حیات پایان می‌یابد و تنها رویاهای رو به زوال دالی است که نشانه‌ای از این‌ها را با خود حمل می‌کند. تصویر بیابان و آسمان ساده دالی که در تابلو تداوم زمان نیز تقریباً حضور دارد نوعی فضای پوچ و بی‌انتها را به خاطر می‌آورد که دالی چه در تکنیک و چه در مفهوم فرصت زیادی برای ترسیم این بخش از اثرش نمی‌گذارد چرا که در ذهن او اهمیت ویژه ندارد. آنچه که برای دالی اهمیت دارد سر دادن مرثیه‌ای برای پایان زمان زندگی و از دست رفتن رویاها در طول زندگی رو به زوال است. دالی به واقع بزرگترین مرثیه سرای گذر و زوال زمان در عصر معاصر است.



مطالب مرتبط