اکنون سال ۱۸۸۵ میلادی است ونسان ونگوگ نقاش جوان هلندی که رویاهای دور و دراز در سر دارد به تازگی دارد به جرگه پست امپرسیونیسم‌ها وارد می‌شود او بارها و بارها از یک جمع آرام روستایی که در حال خوردن غذا هستند اتود می‌زند تا سرانجام اولین تابوی نسبتاً معروف و موفق خود را با استفاده از رنگ روغن روی بوم در ابعاد ۱۱۴ در ۸۴ سانتی متر به نمایش می‌گذارد، سیب زمینی‌خورها! تابلوی سیب‌زمینی‌خورها که از لحاظ تکنیکی، رنگ‌بندی‌ها و نوع ضربات قلم بر روی بوم در زمره آثار پست امپرسیونیسم جای می‌گیرد به واقع اما قرابتی مثال زدنی با آثار رئالیسم و ناتورالیسم دارد در وهله اول و بی هیچ اغراقی و شعارزدگی نقاشی یک صحنه رئال به نظر می‌رسد اما با بررسی‌های عمیق‌تر این اثر ردپای امپرسیونیستی‌اش خود را بیش از پیش نشان می‌دهد در این اثر ونگوگ جمعی ۵ نفر از یک خانواده را در حال خوردن شام می بینیم . چینهای کشیده شده لباس‌ها‌، زمختی دست‌ها چهره‌های چروکیده و آفتاب سوخته، تیرهای چوبی بیرون زده خانه همگی نشان می‌دهد که در حال دیدن خانواده روستایی و فقیر هستیم که در حال خوردن وعده ساده شام‌شان هستند و این چهره‌ها کاملا واقع گرایانه ترسیم شده است و با استفاده از سردی و تیرگی و بی‌روحی رنگها با تم خاکستری و قهوه‌ای و استفاده از سایه روشن‌ها که یکی از مولفه‌های اصلی آثار اوست رنج و خستگی چهره‌های افراد خانواده فقیری را نشان می‌دهد. با این حال اما چهره‌ها ترکیبی از آرامش و یاس هستند این ترکیب چنان قدرتمند است که به سختی می‌توان هدف غایی ونگوگ را دریافت آیا ونگوگ به دنبال نقد زندگی بورژوازی شهری است و آرامش و صمیمیت زندگی ساده و فقیرانه را می‌ستاید یا به دنبال نمایش یاس و خستگی در زندگی کشاورزان روستایی است. در این مورد چهره ها چه می گویند؟ چهره‌ها شبیه به هم کشیده شده‌اند که نشانه خانواده بودن آنها و البته جهان شمولی مضمون است که ونگوگ می‌خواهد به آن اشاره کند در چهره مرد سمت چپ نوعی آرامش نهایی دیده می‌شود که پدر و ستون خانواده است در سوی دیگر این سمت راست تابلو غمخوار خانواده زن خانواده با چهره معصوم و مایوس نشسته است. احساس او مقابل آرامش پدر خانواده است این خستگی و یاس در چهره بقیه افراد نیز دیده می شود فقیرانگی آنها سبب خستگی‌شان است و به جز دختر خانواده که چهره او را نمی‌بینیم و نمی‌دانیم آیا او نیز در غم و ناامیدی مادرش غرق خواهد شد یا آرامش پدر را به ارث خواهد برد، او نقطه مبهم و مرز تغییر در فضای احساسی آینده خانواده است که در وسط کادر نیز جای گرفته است سکوت عمیق بین اعضای خانواده حاکم است و کسی حرفی نمی‌زند. شخصیت‌ها در عمق ویژگی‌های خود غرق شدند و از این عمق چیزی بیش از رنج و خستگی را به مخاطب خود نمی‌دهند ونگوگ مرکز ثقل مفهومی خود را با نورپردازی بر روی غذا قرار داده است این تاکید از ونگوگ بر وعده حقیرانه آنها و یا تنها امیدشان که رفع گرسنگی است می‌باشد این اثر در مقایسه با سایر آثار ونگوگ لحاظ تکنیکی ناپخته‌تر به نظر می‌رسد خبری از حجم‌گرایی و تاجهای سریع و نامنظم در آثار متاخرترش نیست و از حجم‌گرایی‌ها و بسیاری از کارکردهای دیگر امپرسیونیستی او خبری نیست در واقع همین ناپختگی تکنیکی ونگوگ و تمرکزش بر روی سوژه باعث شده تا با فاصله گرفتن از حجم‌گرایی و کلی نمایی‌های خاصش، چهره‌ها، حالات و شرایط روانشناختی کرکترهای این اثر چنین واقعی و باورپذیر و طبیعی به نظر آیند.



مطالب مرتبط