ایگور استراوینسکی آهنگساز شهیر روسی به عقیده بسیاری یکی از موفق‌ترین آهنگسازان قرن بیستم است. او شهرتش را البته مدیون قطعه پرنده آتشین است. پرنده آتشین یک قطعه باله است که در قالب موسیقی کلاسیک نوشته شده و برای اولین بار در سال ۱۹۱۰ در پاریس اجرا شده است و باعث موفقیت و شهرت جهانی این آهنگساز فقید روسی شد. قطعه پرنده آتش به صورت ارکسترال اجرا شده و در این نوشتار مقصود موسیقی صحنه دوم و پایانی باله آن است که براساس سازهای بادی فلوت، ابوا، کرانگله، کلارینت و سازهای زهی خانواده ویولن نوشته شده است. این قطعه در صحنه پیروزی قهرمان داستان و ازدواجش با شاهدخت زیبا به اجرا در آمد. قطعه با ریتم کند و ملودی آرام هورن و صدای مرتعش سازهای زهی آغاز می‌شود. کم‌کم ریتم نفس می‌گیرد . ویولن‌ها ملایم و ملودی یک اکتاو زیرتر نواخته می‌شود و با ورود فلوت، قطعه اوج می‌گیرد. سازها یکی‌یکی به قطعه اضافه می‌شوند. ملودی‌ها باز هم در اکتاو زیرتری اجرا می‌شوند و در این بخش است که قطعه اوج می‌گیرد و در لحنی حماسی اجرا می‌شود . تمام سازهای ارکستر با هم وارد می‌شوند و به شکل ناگهانی قطعه با نت‌های کشیده سازهای بعدی قطع می‌شود و پس از مکثی کوتاه تمام ارکستر شروع به نواختن می‌کنند. در این بخش ارکستر بسیار قوی، منقطع و کوبنده است، ملودی پر است از نتهای کشیده و تشدیدهای که جهت تاکید بر مفاهیم اجرا می‌شوند. آهسته سرعت ملودی کاهش می‌یابد. در این صحنه که تصویری بسیار با شکوه و لحنی حماسی دارد را می‌توان به صحنه برافراشتن پرچم در مراسمات نظامی تشبیه کرد، در لحظه‌ای که درفش به اوج خود می‌رسد و پایانی بسیار قدرتمند، پر شدت در حضور نغمه‌ای زیر و ممتد مانند تاب خوردن پرچم پیروزی در دست باد است. ملودی این قطعه از نت‌های تکراری بسیاری تشکیل شده است که استراوینسکی با تغییر شدت و ریتم آن به قطعه تضاد و تنوع دلپذیری بخشیده است و از آشنایی گوش شنونده با ملودی جلوگیری می‌کند که به شکلی با همین تغییرات است که مخاطب این قطعه در یک ملودی چندین نقطه حسی را تجربه می‌کند. از لحظات آرام و درونی این قطعه مانند بخش پایانی‌اش که تنها سازهای زهی در آن می‌نوازند که توسط سازهای ارکسترال زهی در آن می‌نوازند و کرشندویی سریع این قطعه را به لحظه درخشان پایانی می‌رساند که قطعه‌ای بسیار غرورآمیز است که توسط سازهای بادی نواخته می‌شود و یادآور شیپور جنگ است که البته در محدوده زیر نواخته می‌شود. در این بخش‌های نت‌های کشیده و زیر اصلی‌ترین نقش در برانگیختگی حسی مخاطب را برعهده دارند و باعث می‌شود روایت در بستری اساطیری انتقال پیدا کند. شاید مهم‌ترین نکته در این قطعه ضرباهنگ پرنوسان آن است که توانسته بین روایت‌های مختلف، همبستگی پرهیجانی ایجاد کند. استراوینسکی که در ابتدا محتاطانه مخاطب را به داستان می‌کشاند، به ناگاه مخاطب را در دل داستان غافلگیر می‌کند و او را بر جای خود میخکوب می‌کند. این قطعه به حق قطعه رخشان و نفس‌گیری است که تصویری از هنر آهنگساز توانمندش در ساختن این قطعه را به نمایش می‌گذارد.