شانس نام داستان کوتاهی از مارک تواین نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۸۹۱ در مجله هارپر انتشار داده شد. مارک تواین یک نویسنده طنزپرداز بود و بعدها از فعالان سرشناس عرصه استنداپ کمدی در جهان شد.
شانس از مارک تواین در میان داستان‌های طنز وی به حساب می‌آید، هر چند که این طنازی به نظر بسیار جدی می‌آید. داستان با ریتمی تند و روایت راوی آغاز می‌گردد. مکان و زمان داستان یک مهمانی در نیمه دوم قرن ۱۹ در انگلستان است. این مهمانی در جهت ارج نهادن به خدمات و زحمات گروهی از قهرمانان جنگ داده شده است.
نام شانس بیانگر نگاه تواین به زندگی و موفقیت است.
در چنین نظری و با چنین طرز فکری صعود و سقوط انسان به عنصر شانس بستگی دارد.
به هر میزان که تواین شانس را مهم جلوه می‌دهد، تلاش، شجاعت، زحمت و سایر ارزش‌های رایج موفقیت را خوار می‌شمارد. این خار شماردن همان چیزیست که طنز را به وجود می‌آورد و قهرمان و قهرمان بودن را پوچ می‌کند.
کلنل لرد آرتور اسکرزبی همان قهرمانیست که مسخره می‌شود. این راز به شکلی هجوآمیز توسط مرد روحانی عیان می‌گردد.
زمینه تاریخی داستان مربوط به جنگ کریمه است. کریمه شبه جزیره‌ای استراتژیک در نزدیکی اوکراین است، در آن برهه تاریخی پادشاهی عثمانی ادعای مالکیت بر این شبه جزیره را داشت. روسیه تزاری برای تملک این شبه جزیره به کریمه حمله کرد. با توجه به آنکه روس‌ها برتری بیشتری در جنگ به دست آورده بودند دولتین انگلیس و فرانسه به حمایت از عثمانی وارد عمل شدند.
داستان در چنین جایی رخ می‌دهد وقتی گروهی از نیروهای انگلیسی در یک تصادف تحت رهبری آرتور اسکرزبی در می‌آیند و شانس در خانه آرتور اسکرزبی را می‌زند.
در چند جمله نخستین داستان، هنوز مخاطب متوجه داستان نشده است. به همین سبب ما با توصیفات مبالغه آمیز و یک ریتم فریبنده مواجهیم. راوی آرتور اسکرزبی را به عنوان یک نیمه خدا توصیف می‌کند.
شخصیتی که گره گشایی می‌کند، پرده‌ها را کنار زده و کشف و شهود راوی را نسبت به این حقیقت عیان می‌گرداند. شخصیت روحانی است.
همه ما در می‌یابیم روحانی در داستان قابل اعتماد توصیف شده است، اینجا اولین پارادوکس و تعارض شکل می‌گیرد. اگر مرد روحانی فردیست قابل اعتماد پس باید توصیفات اولیه راوی از کلنل آرتور اسکرزبی را پوچ و مبالغه آمیز خواند.
مرد روحانی آنکه را که دقایقی پیش نیمه خدا خوانده می‌شد احمق می‌خواند، این احمق خواندن یک نوع شوک و نوعی تعارض در راوی و مخاطبین ایجاد می‌کند.
این کلمه “احمق” دقیقا در جایی نوشته شده که طنز داستان را افزایش دهد. افزون بر این به واسطه شوک حاصله از استعمال این کلمه به واسطه لحن به کار رفته در آن مخاطب بی‌اختیار در این لحظه می‌خندد.
این توصیفات مرد روحانی همزمان کمدی داستان را شکل می‌دهد و درون مایه را نیز معرفی می‌کند.
پس از دانستن حماقیت لرد آرتور اسکرزبی در می‌یابیم که ریتم داستان تندتر و لحن آن به ادبیات کوچه بازاری نزدیکتر شده است.
روس‌ها چون می‌پنداشتند هیچ‌کسی انقدر احمق نباشد که از آن سوی کوه حمله کند آنجا را بی‌دفاع گذاشتند، و انگلیس‌ها پیروز شدند. بعدها معمار چنین نقشه احمقانه‌ای اسکرزبی چنان قهرمان جنگی تعریف شد.
در واقع تواین اینجا از عظمت‌هایی که افراد نسبت به مردمان جامعه خودشان نسبت می‌دهند اعتبارزدایی می‌کنند و اعتبارات آنان را همانقدر پوچ، احمقانه و غیرقابل اتکا می‌خواند.
حالا نحوه قهرمان شدن اسکرزبی برای ما مشخص می‌گردد. او فقط به واسطه تصمیمی که هیچ‌کس انتظار آن را نداشته است. قهرمان شده است. پس او هیچ فضیلت دیگری نداشته است. به همین اندازه اتفاقی و به همین اندازه با چاشنی شانس.
البته باید به این نکته توجه داشت که تواین این داستان را در آمریکا و در فاصله زیاد با محل رویداد وقایع نوشته است. این امر سبب شد که تواین در فضاسازی و داستان‌پردازی بسیار سطحی با کلی نگری بسیار و با ریتمی تند عمل کند.