داستان گتسبی بزرگ شاهکاری از اسکات فیتز جرالد، نویسنده آمریکایی می باشد که هر کدام از نواحی داستان نماد قشری از مردم جامعه می باشد.

وست اگ: نماد طبقه تازه به دوران رسیده

ایست اگ: نماد طبقه اشراف کهن

دره خاکستر: طبقه‌ای که تنها نصیبشان از رؤیای آمریکایی گرد و غبار و خاکستر بوده‌است.

چشمان دکتر اکلبرگ (تابلوی تبلیغ دکتر عینک ساز): چشمان خدا که ناظر دروغها، خیانتها، زجرها و آرزوهای کسانیست که از دره خاکستر عبور می‌کنند.

چراغ سبز اسکله (از خانه جی گستبی می‌توان چراغ سبز مخصوص قایقرانی را دید که در اسکله خانه تام و دیزی نصب شده‌است و بارها مقصد نگاه آرزومند جی گستبی بوده‌است): رؤیای آمریکایی، رؤیای اینکه هر شخصی با تلاش و کوشش در آمریکا می‌تواند به آرزوهایش برسد. رؤیایی که گستبی را فریفته خود ساخته، و از او شخصی ساخته که سال‌ها زجر و مرارت را تحمل می‌کند تا خود را به سطح اجتماعی دیزی برساند. در انتهای کتاب، راوی داستان، نیک، اظهار می‌کند که دیزی و سایر اشراف، هرگز شایسته آنهمه توجه و احترام گستبی نبوده‌اند.

نام کتاب از شخصیت اصلی کتاب گرفته شده. گتسبی سی و پنج ساله که آتش عشق دختری را به دوش می کشد ولی بی پولی مانع رسیدن آن ها بهم می شود. این رمان اندیشه و رویایی مردمی را به تصویر می کشد که رویای ثروت مند شدن و داشتن زندگی مرفه را در سردارند. بیانگر مردمی است که ثروت را همه چیز می دانند اما در نهایت مال و ثروت تبدیل به پوچی و بیهوده انگاری می شود.

از نظر شخصیت پردازی، شخصیت های داستان نه سیاه مطلق و نه سفید مطلق بودند بلکه خاکستری بودند که این داستان را جذاب می کند. زیرا بیشتر شخصیت های دنیای واقعی هم خاکستری هستند و همین موضوع رمان را ملموس تر می کند.

موضوع دیگری که رمان فیتز جرالد را جذاب کرده است موضوع خاص آن است. گتسبی بزرگ اولین رمانی است که به نهی و زوال رویای آمریکایی دست زده و نقدش کرده. این رمان، داستان ثروتمندان بدبختى در نیویورک است که به یکدیگر چسبیده و در زمان ناراحتی در کنار هم نیستند. گتسبی بزرگ سندی است دال بر این حقیقت بدیهی که نمی‌توان عشق را با پول خرید. شاید داستان رمان گتسبی بزرگ بدبختی آدم ها است اما نه آدم های تهیدست و فقیر، داستان به جان هم افتادن ثروتمندانی است که سعی فراوانی برای ثروت های خود انجام داده اند.