موضوع: ورونیکا دختر جوان است که یک روز صبح به دلیلی خنده دار تصمیم به خودکشی میگیرد . با نوشتن و فرستادن مقاله ای به روزنامه ای محلی ، چند قرص می خورد تا به زندگی اش خاتمه دهد. خودکشی اش با شکست مواجه میشود و برای درمان به یک مرکز روانپزشکی منتقل میشود. داستان با تعریف زندگی شخصیت های دیگر تیمارستان ادامه پیدا می کند. ورونیکای بیمار عاشق پسری شیزوفرنیک میشود و این عشق او را از پوچی خلاص می کند و میل به زندگی را کم کم در وجودش شعله ور می کند. تا اینکه دکتر ها اعلام می کنند ورونیکا بیشتر از یک ماه دیگر زنده نیست و باید به این عشق بی سرانجام خاتمه دهد…

نقد: راوی دانای کل نامحدود است، او از تمام اختیارات خود در طول داستان بهره می‌برد و گاه خواننده می‌خواهد بسیاری از جملات را از زبان شخصیت‌ها و طیِ دیالوگ‌ها بفهمد ولی راوی این اجازه را نمی‌دهد و با دانای کل بودن خودش، در طول داستان حکمرانی مطلق می‌کند. در شیوه نگارش می‌توان هم جز روانشناسی رفتاری و هم روانشناسی ذهنی تقسیم‌بندی‌اش کرد. در این رمان اندیشه‌ها و احساسات شخصیت‌ها با واسطه (دانای کل) به خواننده گفته می‌شود. و هم نشان دادن شخصیت بر اساس گفتار، با رسوخ به ذهنشان منش‌شان آشکار می‌شود. بیان آن حداکثر گراست و نویسنده جایی برای تخیل خواننده باقی نمی‌گذارد.

در شیوه نگارش می‌توان هم جز روانشناسی رفتاری و هم روانشناسی ذهنی تقسیم‌بندی‌اش کرد.

در این رمان احساسات و عواطف شخصیت ها به وسیله دانای کل بیان می شود و بیان احساسات از طریق رسوخ به ذهنشان رسوخ می کند. داستان دارای پایانی باز می باشد. ما می‌دانیم که ورونیکا سالم است و به زندگی جدید خود باز می‌گردد… یک پایان شاد برای رمانی عامه پسند. البته این جز پایان بندی‌های ناگهانی قرار می‌گیرد که طی آن با چرخشی در طول داستان خواننده غافل‌گیر شود. که این پایان زیردسته همان پایان بندی بسته است.

داستان ضرب آهنگی کندی دارد. کتاب محتوای روانشناسی داره و سعی میکند در خلال تاریک ترین شرایط یک انگیزه برای زندگی ایجاد کند.در عین حال از انسانهای شرور و خودخواهی صحبت می کند که همچنان از دیوانه ها سو استفاده میکنند و به عنوان ابزار آزمایشیشون برای رسیدن به نتایج روانشناسی استفاده می کنند. خواندن این کتاب بی شباهت با دارالمجانین جمال زاده نیست.