سر صُپی دوباره پاشدیم اومدیم خسته باشیم، جمشید پرید وسط گفت ببین چقد سمنو داریم، ببین زندگی هنوز خوشگلیاشو داره. گفتیم جمشید الحق که دیوونه ای، بیا بشین یه دیقه خسته باش جای این جلافتا سر صُپی. دستشو تا مچ کرد تو کاسه، گفتی یعنی می خوام بهت بگم دنیای دیوونه ها از همه قشنگه 🙂 بذا دهنت هر چی نداره صفا داره.
پاشدیم تا این فضای خستگیه ما رو مبتذل نکرده زدیم بیرون یه سیگار ِ ناشتا بگیرونیم له بشیمو جالمون جا بیاد.
کبریت نکشیده جمشید پرید وسط گفت نیگا امسال عدس سبز کردیم جای گندم! پارسال برف زیاد نشست، سردرختیا همه رفتن زیر سرما. گفتیم جمشید پس تو کی خسته میشی سگ مصب؟ گفت مگه چته باز؟ گفتیم بابا پامون سر صُپی مستقل از خودمون خورده به در سیاه شده. انصافانه ـَس؟ چشممون به در خشک شده، کسی نیومده ملاقات.
بهار دل کش رسیده… دل به جا نباشد؛ انصافانه ـَس؟
دلبر یه اینقد به فکر ما نباشد؟ گردنمون کوتاه شده انصافانه ـَس؟ باز خسته نیستی هی عدس عدس؟
جمشید گفت یعنی میخوام بهت بگم زندگی هنوز خوشگلیاشو داره. پاشو یه دوش بگیر بریز همه رو تو چاهک بره پی کارش. جاش ماهی دودی بیار لقمه کنیم شب عیدی. گفتیم جمشید الحق که دیوونه ای. تا اومدیم بریم زیر دوش دلبر پرید وسط گفت هوی مگه کوری دیوونه؟ تا گفتیم احترامت واجب خاطرخواهی هم سرجای خودش، طرف زنونه اون سر راهروست. گفت چرا دور دهنت سمنو مالیده؟ گفتیم اگه مالیده چرا گردنمون کوتاس؟
باز چرا رفته ای؟ برگشته نیستی، خاصّه در بهار؟
گفت کوری دیگه! کور نبودی سوال نمی کردی. اونور کن روتو سرم بازه، تو دلم رخت می شورن. اومدیم بریم تو در گاهی حموم، پامون دوباره گرف به در.
هیشکی نبود ببینه، مرد کوه درده!
خواستیم بکشیم به مصّب ِ جد و آبادش چند تا آب نکشیده ببندیم شنیدیم مدیریت صدا میزنه ملاقاتی داری ملاقاتی داری ملاقاتی داری. پوشیده نپوشیده زدیم تو راهرو. دلبر پرید وسط گفت یعنی میخوام بهت بگم کوری دیوونه. جمشید بهش گفت اذیتش نکن خوب میشه مرخص میشه. نگا گردنشو شده یه متر. راهرو رو می رفتیم رو به حیاط، یکی از تازه واردا سیگار به دست اومد گفت: آقا ما خسته ایم. شما که گردنت بلنده میتونی بگی باهار کدوم وره؟
جمشید از پشت سر گفت یعنی میخوام بت بگم هنوز خوشگلیاشو داره. تو دلمون گفتیم جمشید کله پدرت از بس دیوونه ای.
باهار عیدی داد، عیدی مبارک