مهاجرت و سقوط - نگاهی به داستان مدیریت دردها از بهاراتی موخرجی

داستان کوتاه مدیریت دردها به ادبیات مهاجرت تعلق دارد. و یک نوع مدرنیسم پسا استعماری را در دل خود به همراه دارد. بهاراتی موخرجی نویسنده داستان را می‌توان یک نویسنده هندی آمریکایی دانست.
وجوه مدرنیستی داستان را می‌توانیم از واکنش‌های مختلف افراد مختلف به یک واقعه دردناک دریابیم. واقعه مرکزی که تمام داستان با آن تعریف می‌شود، سقوط یک هواپیما است. سقوط یک هواپیما در سرزمینی میان هند و آمریکا، سرزمینی که به هیچ‌جایی تعلق ندارد.
این تعلق نداشتن به هیچ‌جا درون مایه اصلی داستان و ادبیات مهاجرت است. داستان به انسان‌هایی می‌پردازد که رگ و ریشه هندی دارند اما وطن خود را از دست دادند اما از سوی دیگر در فرهنگ کشور مقصد حل نشده‌اند.
عنوان مدیریت دردها در واقع بیانگر انجام همین واکنش به همین وقایع است. در داستان در می‌یابیم که پزشک هندی مهاجرت می‌کند و سرزمین جدیدی را برای مهاجرت انتخاب می‌کند. انتخاب چنین مهاجرتی برای فراموشی گذشته است. این در واقع یک واکنش به مدیریت دردها است.
وقتی اتفاق تلخی برای فرد پزشک رخ داده است او سعی می‌کند خود را از هر چیزی که یادآور آن درد است نجات بخشد و مهاجرت برای او یک روش مدیریت دردها است. مهاجرت او را از گذشته دور می‌کند گذشته‌ای که باب میل فرد نیست.
یکی دیگر از واکنش‌های مهاجران هندی به دردها نیز بازگشت به خرافات محلی است. در واقع در اینجا نویسنده خرافه را یکی از راه‌های التیام بخشی نسبت به یک واقعه تلخ یا یک خرافه تعبیر می‌کند.
یکی دیگر از ویژگی‌های ادبیات مهاجرت بیان کردن تعارضات مابین کشورهای مبدا و مقصد است. به بیان دیگر این تعارض‌ها می‌توانند نمونه‌ای از تعارض‌های کشورهای ماتریالیست و پیشرفته‌ای نظیر آمریکا و کانادا با کشورهای فقیرتر و خرافه محورتری به مانند هند باشند.
این امر را در چند جا می‌بینیم، نخست جایی که خبر سقوط هواپیما پخش می‌شود اما رفته رفته به خبری حاشیه‌ای بدل می‌گردد و به مرور زمان محو می‌شود. در واقع نویسنده در اینجا تمایل دارد که بگوید مرگ و میر مهاجران، بالاخص هندی‌ها برای جامعه غربی بی‌اهمیت است. در واقع نویسنده در اینجا تمایل دارد که نشان دهد افکار عمومی در غرب حساسیت کمتری به جان مهاجران و مردمان مشرق زمین دارند.
دیگر جایی که این تعارض نشان داده می‌شود. حضور کارمند بیمه و تعارضیست که آنها با خانواده یکی از کشته شدگان دارند. در این هنگام خانواده از پذیرش پول بیمه سر باز می‌زند. این امر تفاوت نگاه شرقی و نگاه غربی را نشان می‌دهد.
جامعه سنتی هندی پذیرش پول بیمه یا پول مرگ یک نفر را عملی غیراخلاقی می‌داند اما کارمند بیمه که او هم یک زن غربی است تعصب آنان را نامعقول می‌داند. این خود یکی از تعارضات فرهنگ‌های غربی و شرقی است که دست آخر به اقناع پدر خانواده قربانی منجر می‌شود.
از دیگر مواردی که می‌بایست در میان روش‌های مختلف واکنش به یک فاجعه یادآوری کرد، واکنش امید است.
امید یکی از راه‌هایی است که طی آن فرد می‌تواند به یک فاجعه واکنش نشان دهد و درد خودش را التیام بخشد. خانواده‌ای را در نظر بگیرید که پس از نیافتن جنازه امید دارند که او زنده مانده باشد. چرا که می‌پندارند او شنای خوبی دارد.
بدیهیست که چنین امری نمی‌تواند درست باشد چرا که امیدی ساده لوحانه و ناممکن است. اما همین امید یکی از واکنش‌های متعدد به یک واقعه یکسان است که وجوه مدرنیستی داستان را پررنگ می‌کند و جالب آن است که نویسنده طرف هیچکدام از این مواضع را نیز نمی‌گیرد.
نکته دیگری که در خلال این فاجعه به چشم می‌خورد، سیاست‌زدگی و عقبه سیاسی کشور هند است. گروهی این قتل را کار سیک‌ها می‌دانند. یعنی جنگ‌های داخلی که حالا ابعادی خارج از مرزها پیدا کرده است زندگی مهاجران را حتی در خارج از هند تحت تاثیر قرار می‌دهند.
در اینجا می‌توان این امر را نشان‌دهنده حس دائمی ناامنی برای انسان شرقی و سیاست‌زدگی دانست.