سیاه و سفید جادو - نگاهی به داستان هری پاتر اثر جی کی رولینگ

هری پاتر از آن دست داستان‌های فانتزی است که به نبرد نهایی خیر و شر می‌پردازد. داستان یک سوی سفید دارد و یک سوی سیاه. داستان، داستان عبور از زندگی عادی به مقصد دنیای جادوگران است بی‌آنکه خود بداند.
داستان هری پاتر آنتاگونیست‌های بسیاری دارد که از اول داستان وارد می‌شوند و جمعیت زیادی را شما می‌شوند. هارلی پسر خاله او، دراکو مالفوی هم کلاسش و شرور محض داستان لرد ولدمورت از این دست آنتاگونیست‌ها هستند.
ایستگاه مترو نه و سه چهارم گذرگاه جابجایی میان دو دنیا است. از حیث ژانر و دسته‌بندی هری پاتر در ژانر فانتزی طبقه‌بندی می‌شود. در دنیای فانتزی ما دو جهان داریم، جهان آدم‌های عادی و جهان فراتر از آن.
همواره باید یک گذرگاه برای آن‌ها تعریف شود و در این داستان این ایستگاه نه و سه چهارم است. نسیان یکی از درون مایه‌های داستان است. عدم آگاهی کامل نسبت به گذشته چیزیست در شخصیت‌پردازی هری پاتر به سرعت به چشم می‌خورد. او از گذشته خود و مادر و پدرش شناخت دقیقی ندارد.
به همه این‌ها تحقیر خانواده سرپرستش را نیز اضافه کنید.
در داستان هری پاتر اصالت موضوع پر اهمیتی است. اصالت چه در میان جادوگران و چه در میان انسان‌ها. داستان یک تقسیم‌بندی سه گانه براساس اصالت اعمال می‌کند. اشراف جادوگری، که کسانی هستند که برای نسل‌های متمادی در بالاتری سطوح جامعه جادوگری فعالیت می‌کردند که دراکو مالفوی مظهر این طبقه است.
جی کی رولینگ مشخصا با این اشرافیت مخالف است. این مخالفت از ترکیب ازدواج مادر و پدر هری می‌بینیم، که یکی یک جادوگر پذیرفته است و دیگری یک انسان عادی که وارد دنیای جادوگری شده، یعنی هری نیمه اصیل و نیمه ماگول هست.
ماگول در داستان به افرادی گفته می‌شود که خون جادوگرزاده در رگ‌هایشان وجود ندارد. گاهی آنها را خون کثیف و خون پست نیز صدا می‌زنند. هرمیون گرینجر از این تبار است. هری در همان آغاز یه تعارض با خون اصیل دراکو مالفوی می‌پردازد و او دشمن شماره یک هری در مدرسه می‌شود.
از دیگر مشخصه‌های این داستان فرقه‌گرایی است، هر فردی بی‌آنکه خود بداند به یکی از چهار گروه هاپل باف، گریفندور، اسلایترین و ریون کلاب تعلق خاطر می‌یابد. آنها به سرعت به گروهشان تعصب پیدا می‌کنند و این گروه‌ها افراد را با هم دشمن می‌کند، بیشترین دشمنی میان گرفیندور و اسلایترین است.
کهن الگوی حفاظت مادر، یا آغوش محافظ مادر نقش بنیادین و ریشه‌ای در داستان دارد. به گونه‌ای که می‌توان گفت داستان یا گره همه شمول داستان که نحوه زنده ماندن هری است از همینجا شروع می‌شود، محبت و حفاظت مادری.
آنتاگونیست داستان شرور قدرتمند و تیزهوشی است به نام لرد ولدمورت، اما ولدمورت شخصا در داستان حضور ندارد، او درچهارچوب یک فرد تحقیر شده که از قضا معلم هست حضور می‌یابد. ولدمورت در مغز او قرار گرفته، یعنی این فرد را در کنترل دارد.
در اینجا بدمن داستان نه از طریق قدرت یا حضورش بلکه از طریق هوش یا کنترلش مشارکت می‌کند.
قربانی کردن نیز از کهن الگوهای فعال ادبیات است. در صحنه شطرنج طرفین این قربانی کردن را انجام می‌دهد. رون ویزلی دوست نزدیک هری پاتر این کار را می‌کند اما به سلامت کار را به پایان می‌رساند.
هری پاتر و سنگ جادو یک پایان خوش دارد اما از آنجا که داستان دنباله دار است داستان برای ادامه باز می‌ماند.