جنگ و صلح یک رمان تاریخی به‌حساب می‌آید. در این رمان گسترده و حجیم یک واقعه مشخص تاریخی مبنای تمامی داستان می‌شود. واقعه تاریخی لشگرکشی عظیم ناپلئون به روسیه بستر اصلی داستان است.
داستان تماما رئالیستی است و سعی کرده است که به واقعیت نزدیک شود. روابط علی معلولی دقیقا همانطور است که در جهان روزمره رخ می‌دهد.
رمان به واکنش اشرافیت روس و طبقات بالای اجتماعی به جنگ می‌پردازد. تفاسیر از این رمان را می‌توان از نام آن آغاز کرد. جنگ و صلح با یکدیگر تضاد دارند و داستان به هر دوی این محورها می‌پردازد.
در زبان روسی لفظ “میر” را برای عنوان صلح به کار می‌برند. میر می‌تواند اشاره به اجتماع و جهان داشته باشد. از این طریق می‌توان استنباط کرد رمان به اثرات جنگ و تهاجم ناپلئون در راس قوای فرانسوی بر اجتماع روسیه و به شکل عام‌تر به جهان می‌پردازد.
دو شخصیت مذکر محوری داستان یعنی آندری بولکونسکی و پیر بزوخوف شخصیت‌هایی دغدغه‌مند و درگیر مسائل اخلاقی هستند یا در مواردی خود را درگیر چیستی دنیا می‌کنند آنان با پوچی درگیر هستند و دست و پنجه نرم می‌کنند.
آندری مردیست که همه تلاشش را در به‌دست آوردن افتخار متمرکز کرده است. اما در نقطه عطفی کشف و شهود برای وی رخ می‌دهد و به بررسی روحیات و درونیات خویشتن می‌پردازد. این همان لحظه‌ای است که او در نبرد خود را در آستانه مرگ می‌بیند.
تولستوی در این داستان نگاه انتقادی خود را به سیاست و اجتماعات انسانی بیان می‌دارد. سیاست روسیه بر مبنای قداست دادن به فرد رهبر و فرآیند رهبری بوده است. تولستوی در این داستان فرد رهبر و فرآیند رهبری را زیر سوال می‌برد.
او نگاه کلیشه‌ای نظام سلسله مراتبی سیاسی را زیر سوال می‌برد. در فرآیند داستان حتی شخص تزار اعتبارزدایی می‌شود. در این داستان هر نوع ویژگی فرازمینی و آسمانی از شخص تزار زدوده می‌شود.
تولستوی مدل ایده‌آلی خودش برای اداره کشور را بر مبنای شایسته سالاری در حکومت ترسیم می‌کند. از دیگر سو تولستوی رشد در نظام سلسله مراتبی را در حالت ایده‌آلیش منوط به تجربه در پست‌های پایین‌تر می‌داند نه براساس روابط خونی و خانوادگی.
دیگر انتقادی که تولستوی به جوامع انسانی و جهانی مطرح می‌کند، بیهوده بودن، پوچ بودن و کور بودن کنش‌های انسانی است. او این جنبش‌ها را بی‌منطق می‌داند. این بی‌منطقی را تولستوی هم در شرایط جنگی و هم در شرایط صلح نشان می‌دهد.
اما نکته مهم در آن است که نگاه تولستوی به کنش‌های غیرمنطقی منفی نیست و به بیان دیگر تمامی کنش‌های غیرمنطقی برای شخصیت‌های اصلی داستان نتایج مثبتی به همراه دارد.