موبی دیک یک داستان رمانتیستی از هرمان ملویل نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۸۵۱ در دورانی که به دوره رنسانس آمریکایی شهرت یافته بود نوشته شده است. موبی دیک از مهمترین و تاریخ سازترین های رمان‌ها در ادبیات آمریکا و چه بسا کل جهان است.
داستان با روایت اول شخص فردی به اسم اسماعیل آغاز می‌گردد، روایت اسماعیل با سایر راویان اول شخصی که در ادبیات دیده‌ایم متفاوت است، این تفاوت در خود اسماعیل و فاصله‌ای که او نسبت به آن روایت می‌کند هویدا می‌شود.
جان برایانت در مورد نوع روایت داستان معتقد است که نوعی خودآگاهی فردی در فرد روایت‌گر رخ می‌دهد.این دقیقا همسو با گفته والتر بزانسون است که میان اسماعیل کاراکتر (به عنوان خدمه کشتی) و اسماعیلی که داستان را روایت می‌کند تفاوت قائل است.
وقتی از کاراکتر اسماعیل صحبت می‌کنیم، منظورمان خدمه‌ای جوان در عرشه کشتی است. اما اسماعیل راوی شخصیتی پخته‌تر است که چند سال بعد و با عنایت به تجربیات گذشته کار روایت را بر عهده گرفته است.
همین حضور دو اسماعیل و روایت وی به عنوان خدمه کشتی چیزیست که موبی دیک را حتی در آغاز به عنوان یک اثر منحصر به فرد تعریف می‌کند.
کشتی که اسماعیل در آن کار می‌کند پکوئود نام دارد، در پکوئود افراد مختلفی از قبایل، نژادها و مذاهب مختلف گرد هم آمده‌اند. حضور و هم‌نشینی این قبایل، ملیت و نژادهای مختلف به ملویل فرصتی می‌دهد تا انسانیت را ورای تمام این مفاهیم بررسی و شبیه‌سازی کند و خود انسان را به بررسی و نقد بگذارد.
در مورد ریشه نام واژه پکوئود می‌توان گفت که این نام متعلق به قبیله‌ای سرخ پوست در ایالت ماساچوست بوده است، این قبلیه سرخ پوست مدتی پس از ورود مهاجرین به نابودی می‌رسد. پکوئود را در واقع می‌توان نماد چیزی دانست که سرنوشتی جز نابودی ندارد به بیان دیگر نابودی در تقدیر آن است. حتی در توصیفات و صحنه‌سازی‌های کشتی هم این را در می‌یابیم. کشتی به رنگ سیاه نفرین شده‌ای دیده می‌شود و در بدنه کشتی دندان‌ها و استخوان‌های نهنگ جای گرفته‌اند.
موبی دیک که نام رمان هم هست، در سطح اولیه نام نهنگ سفیدی است که ناخدا ایهاب قصد انتقام‌گیری از آن را دارد. اما وقتی عمیقتر به داستان نگاه می‌کنیم در خواهیم یافت که جای تفاسیر متعددی وجود دارد. موبی دیک را می توان شیطان تفسیر کرد، یک عامل مطلق شرآفرین که انسان قصد انتقام از آن را دارد. اما باید به این نکته توجه داشت که شیطان در این داستان آشنایی زدایی شده است.
موبی دیک را می‌توان به واسطه رنگ سفیدی که دارد مظهر خدا نیز دانست، هم چنین موبی دیک را می‌توان مظهری از طبیعت بکر و دست نخورده که در برابر سلطه‌جویی‌های انسان آمریکایی مقاومت می‌کند تعریف کرد.
داستان بر روی تقابل ناخدا ایهاب و نهنگ بنا شده است. اما به دلیل نوع شخصیت‌پردازی نمی‌توان آن را یک داستان قهرمانی کلاسیک و یا داستانی حماسی و ماجراجویانه خواند. در واقع در میان هفت پیرنگ اصلی موبی دیک از پیرنگ غلبه بر هیولا تبعیت می‌کند.
در شخصیت‌پردازی ایهاب ما او را انسانی کینه توز و انتقام جو می‌یابیم که این امر او را از ویژگی‌های قهرمان کلاسیک دور می‌کند.از دیگر سوی موبی دیک چنان هیولایی شیطانی توصیف نمی‌شود. در واقع موبی دیک به مانند یک سلطان متین و موقر اقیانوس‌ها خوانده می‌شود، با توجه به این شخصیت‌پردازی‌ها موبی دیک را نمی‌توان رمانی کلاسیک به حساب آورد.
می‌توان گفت که تمام داستان موبی دیک به سیر تکاملی و خودآگاهی دو شخصیت اسماعیل و ایهاب می‌پردازد، در سیر تکاملی شخصیت ایهاب می‌توان گفت که او سیری خطی را طی می‌کند و تغییر آنچنانی نمی‌یابد اما برای اسماعیل بحث از اساس متفاوت است.
او از مسیر اولیه خود به مسیر دیگری میل می‌کند و این میل کردن همان چیزیست که اسماعیل را شخصیت و راوی داستان می‌کند.
البته بایستی به این نکته توجه داشت که ایهاب به دلیل اتکا به نفس خود، ابزار عقاید و شخصیت محکم و پر اراده‌اش در مواردی برای مخاطبین سمپاتی هم تولید می‌کند. و این سمپاتی همان چیزیست که نوعی از تراژدی را در داستان به نمایش می‌گذارد.