رمان کوتاه موش‌ها و آدم‌ها نیز به مانند دیگر داستان جان اشتاین بک یعنی خوشه‌های خشم به زندگی طبقه کارگر مهاجر می‌پردازد. داستان از الگوی رفاقتی تبعیت می‌کند. داستان‌های رفاقتی از جنس داستان‌های دو رفیق ساده‌لوح و نادان که نوعی دوستی ساده و صمیمی میان آنان وجود دارد. رفقایی که بدون تقلب و حیله‌گری و باهوشی سطحی یا سادگی‌ای کودکانه کنار یکدیگر می‌باشند.

داستان در پس زمینه تاریخی رکود بزرگ اقتصادی در دهه بیست قرن بیست میلادی رخ می‌دهد. جرج و لنی در واقع دو کارگر مهاجر هستند. در این جا هم به مانند خوشه‌های خشم مهاجرت پدیده‌ای مذموم تلقی می‌شود و زندگی کارگران مهاجر رقت‌انگیز تعریف می‌شود.

جرج و لنی دو پروتاگانیست داستان هستند. جرج انسانی باهوش و فاقد تحصیلات است. اشتاین بک با طراحی شخصیت جرج به استعدادهایی که به دلیل نبود امکانات از تحصیل باز می‌مانند می‌پردازد. این خود یک کنش اجتماعی در زیر سوال بردن تحصیلات پولی است. در این داستان حق تحصیل به عنوان یک حق آغازین و اولیه تعریف و ترسیم می‌شود.

در دیگر سو لنی انسانی عقب مانده است اما زور زیادی دارد. و این برای کارگری وی کافی است. در واقع اینجا به شکل طعنه آمیزی اشتاین بک کارگر را در طبقه سرمایه‌داری بی‌نیاز از خرد ترسیم می‌کند.

همین دوستی ساده و صمیمانه یکی از مهم‌ترین درون مایه‌های داستان است. آنان در خلال این دوستی رابطه‌ای برادرانه نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند. حتی آنان پیوند هویتی پیدا می‌کنند به گونه وجود و گذران زندگی هر یک به دیگری وابسته می‌شود.

حتی در صحنه آخر که یکی از آنان دیگری را می‌کشد، با هدف کمک او را می‌کشد. او با این قتل در واقع او را نجات می‌بخشد و از درد و رنج و دنیا رهایی می‌بخشد.

داستان موش‌ها و آدم‌ها باز هم نشان‌دهنده به انتها رسیدن، نا کارآمدی و تباهی رویای آمریکایی است. در واقع در داستان رویای آمریکای جای خودش را به رویاهای فردی و شخصی داده است. مثلا همسر کرلی در آرزوی خودش مبنی بر تبدیل شدن به یک ستاره سینمایی پرده بر می‌دارد چیزی که هرگز به آن نمی‌رسد. در آغاز داستان همسر کرلی خود را در دل یک ازدواج ناموفق می‌بیند.

دو شخصیت اصلی داستان رویای مزرعه پرورش خرگوش را دارند. اما این رویا نارس و ناکارآمد باقی می‌ماند. در واقع داستان، داستان خرد شدن آرام و تدریجی این دو تن است. انسان‌هایی که جز آرزو هیچ چیزی ندارند و این آرزو آرام آرام از دست می‌رود. در مراحل پایانی دیگر اینان فقط می بایست نگران بقا باشند نه چیز دیگری.

این وضع، به چالش کشیدن جامعه مادی‌گرا است. مادی‌گرایی نیروی کار را آرام آرام به فرسایش و سپس نابودی می‌رساند. همین وضعیت برای دو قهرمان داستان اتفاق می‌افتد. آنان هر یک به نوعی فرسوده می‌شوند و آرزویشان از آنها گرفته می‌شود.

اجازه دهید مختصری به عوامل قتل یک دوست توسط دوست دیگر بپردازیم. جرج لنی را می‌کشد. او این کار را به عنوان خدمت به لنی تلقی می‌کند. چرا که لنی اسیر شده است. مرگ برای لنی به عنوان راهی برای آزادی تعریف می‌شود.

در واقع داستان با نگاهی سوسیالیستی این نوع زندگی را به مانند یک اسارت تعریف می‌کند. زندگی یک معلول ذهنی در داخل آغل اسارتیست که به مانند بردگی می‌ماند.

 



مطالب مرتبط